نی نی هوشمند
نی نی هوشمند
سلام. این وبلاگ؛ روزانه های من و دخترم آرنیکا را در بر دارد با ما همراه باشید.
تاريخ : يکشنبه 24 آذر 1392 | نویسنده : مامان ندا
بازدید : 292 مرتبه

بعد از یه تاخیر طولانی ما دوباره امدیم.دلیل تاخیر هم عوامل متعددی بود.سایتمون مشکل پیدا کرده بود.نظرات شما عزیزان به صفحه منتقل نمیشد.مامان ندا یه امتحان داشت که باید حتما توش موفق میشد بنابراین وقت کافی نداشت به وبلاگ برسه وکلی مشکلات دیگه که خدا رو شکر همه رفع شد.




موضوع :
تاريخ : يکشنبه 14 مهر 1392 | نویسنده : مامان ندا
بازدید : 488 مرتبه

اوایل پاییز شده اما هنوز هوا گرمه البته بگذریم از شبهای پاییز که حال وهوای دیگه ای داره.منظور اینکه علاقه ارنیکا به اب بازی کم نشده هیچ تازه انگار اب بازی جزو بایدهای روزانه ما شده.امروز بالیوان ابی که در  دست داشت عزمشو جزم کرده بود اشپزخونه را به قول خودش هیس >خیس < کنه ما هم خسته شدیم انقدر کف اشپزخانه را شستیم وماهی جمع کردیم.خلاصه امروز ترجیح دادیم سینک ظرفشویی را هدف کارمون قرار بدیم وهم اب بازی کنیم وهم ازمایش پر وخالی انجام بدیم .ارنیکا هم از خدا خواسته 2 ساعت تمام مشغول بازی شد البته من هم مجبور بودم به خاطر امنیت و اموزش از کنارش جم نخورم  وتفاوت کنجایش هارو نشون این فرشته اسمونی بدم.میدونم اگه مامانم این مطلب را بخونه یه شرح مفصل از خطرات روی کابینت گذاشتن بچه و پریز برق و... برامون میگه و من هم در جوابش میگم مامان گلم نترس حواسم هست .خلاصه بعد از دو ساعت هم با زور و مقداری گریه راهی حمام شدیم تا نقاشی انگشتی بکشیم و در نهایت روزمان راشب کنیم. فرشته من تا دنیا دنیاست دوست دارم.

 

 




موضوع :
تاريخ : يکشنبه 7 مهر 1392 | نویسنده : مامان ندا
بازدید : 322 مرتبه

از خیلی وقت پیش یه مقوای ماکت تو راه پله نصب کردم و روش کاغذ سفید چسباندم تا هر وقت که ارنیکا حوصله اش سر میره حال وهوا رو عوض کنیم و با هم به راه پله بریم تا دخترکمان  نقاشی بکشه.البته به کاغذ اکتفا نمیکنه و سراغ پله ها  وشیشه و دیوار هم میره یا خاک گلدان برمیداره و رو کاغذ روی دیوار میپاشه یا اگر در حین کار مامان چیزی میاره تا بخوره خوراکی بیچاره هم قسمتی ازاین نقاشی میشه و من غرق این کودکانه ها میشم و به این فکر میکنم که چطور اون جارو تمیز کنم . با کشیدن هرخطی از طرف خودم ودیگران مخالفم ودوست دارم هر چه که به روی کاغذ میاد تراوشات ذهن و روح دخترم باشه هر چند که معنا و مفهوم خاصی نداشته باشه.من فکر میکنم باید دستش باز بزارم تا هر چه که خودش میخوادرو تجربه کنه .دلم نمیخواد بهش خط و مش بهش بدم تنها کاری که سعی میکنم درست انجامش بدم نشان دادن راه درسته.حتی دوست ندارم راه غلط نشونش بدم وبگم ببین این راه اشتباهه.وقتی خوبی ودرستی وپاکی و کلا صفات خوب بدونه و بشناسه خودش راه غلط را خواهد اموخت .

 

توی این عکس مارینا جون با ارنیکا همکاری کرده ویه نقاشی دو نفره کشیدن.اسم این نقاشی شیره چون دخترکمان اسرار داره شیر کشیده.

نقاشی سمت راست متعلق به مارینا جونه که 5 سالشه و دوست ارنیکا است




موضوع :
تاريخ : شنبه 6 مهر 1392 | نویسنده : مامان ندا
بازدید : 244 مرتبه

پرسه از شیر گرفتن دخترکم  یه کم طولانی شد .اون هم بخاطر این بود که ارنیکا به شدت وابسته بود.این قضیه منم حسابی بهم ریخت .تمام کار وزندگی ول کردیم تا دخترکمان احساس کمبود نکنه.دایم بیرون از خانه میریم تا حسابی سرش گرم بشه وفیلش یاد هندستون نکنه.اما بعضی شبها واقعا کم میاریم با وجود خستگی زیاد حاضر نمیشی بخوابی و ما مجبوریم خیابانهارو انقدر چرخ بزنیم تا شما پلکات سنگین بشه وبخوابی.اما امان از اون موقع که درست وقتی که میخوام تو جات بخوابونم بیدار میشی و باز روز از نو روزی از نو......




موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 27 شهريور 1392 | نویسنده : مامان ندا
بازدید : 302 مرتبه

ارنیکا جونم یه خصلت جالب داره و اونم اینه که میگه وسایل هر کس باید مال خودش باشه.مثلا با وجود اینکه مامانی خیلی دوست داری اما روفرشی مامانو که مامانی پاش کرده بود از پاش در اوردی و گفتی مامان یعنی مال مامانه.یاموبایل هر کس باید دست خودش باشه وگرنه گوشی به زور و اشک میگیری و به صاحبش میدی.حالا با این تفاسیر میخوام بگم دیشب چیکار کردی؟؟؟دیشب وقتی بابا داشت نماز میخوند تو رفتی تو اتاق منم رفتم یه سر تو اینترنت ببینم چه خبره که دیدم بابا هی میگه الله اکبر.پیش خودم گفتم حتما باز از فرصت استفاده کردی و از سر وکول بابا اویزان شدی اما وقتی رسیدم تو رو تو اتاق  ندیدم .چند دقیقه دور و برو نگاه کردم ببینم بابا برای چی الله اکبر گفت که دیدم مهر برداشتی جاش یه بیسکوییت مادر گذاشتی و رفتی.اخه بابا از مهر مخصوص تو استفاده کرده بود.ومن در شگفت موندم که چقدر گشتی یه چیزی شبیه و هم رنگ مهر تو این فرصت کم  پیدا کنی.




موضوع :
تاريخ : يکشنبه 17 شهريور 1392 | نویسنده : مامان ندا
بازدید : 194 مرتبه

خوشگلم تولدت مبارکبهترین نفس زندگی تولدت مبارک




موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 31 مرداد 1392 | نویسنده : مامان ندا
بازدید : 227 مرتبه

ارنیکا داره  دو ساله میشه و من دغدغه از شیر گرفتنشو را دارم.از طرفی باید هر چه زودتر این کار بکنم تا وابسته تر نشه ومهمتر از همه دندوناش  خراب نشه طرف دیگش دل خودمه که که برای این لحظات از الان دلتنگه.اصلا برای هر لحظه که میگذره دلم  دلتنگه. تمرکز ندارم .همش دارم این 2سالی که گذشت مرور میکنم.دختر کم هیچوقت سینه خیز نرفت درست در 1سالگیش راه رفت.پستونک نخورد ومن برای اینکه هیچوقت حسرت ملچ و ملوچ خوردن اون رو دلم نمونه یه روز به اندازه چند دقیه اونو تو دهنش گذاشتم تا یه عکس ازش داشته باشم .اولین باری که مامان وبابا رو یاد گرفت :دوست داشتم این صدا توگوشم تکرار وتکرار بشه.البته بگذریم از وقتایی که مثلا توی چند دقیقه خونمون نخود بارون میشد یا اب تموم  اشپزخونمونو بر میداشت اونهم برای اینکه ارنیکا خانم با اون صندلی قرمز ش تونسته بود از ابسر کن هی لیوانشو پر کنه و از همون بالا خالی کنه.و...باهمه اینها دلم برای همین لحظات هم تنگه.




موضوع :
تاريخ : دوشنبه 28 مرداد 1392 | نویسنده : مامان ندا
بازدید : 312 مرتبه

تا چند ماه پیش تو سایتای مختلف دنبال بازیهای جدید برای دخترکم بودم .ارنیکا هم مثل هر بچه دیگه ای عاشق بازی کردنه و از این کار خسته نمیشه.به محض اینکه صبح از خواب بلند میشه بازی ما هم شروع میشه: زیر پتو قایم میشه تا مامان پیداش کنه و بعد دنبال بابا میگردیم و وقتی پیداش نمیکنیم قصه نون و اب اوردن بابارو میگیم وبعد هم با هزار ادا واطفارصبحانه میخوریم بعد ازاون هم ادامه ماجرا .اما مدتیه فکر میکنم بازی هم باید هدفمند باشه.لا به لای همین بازیها هم میشه هزار تا چیز گنجوند.هر چیزی که ارنیکا ندیده ونمیدونه .با همه این تفاسیر به این  نتیجه رسیدم که اموزش ارنیکا رو از طریق بازی شروع کنم.مثل اموزش ریاضی حروف اعداد و... .از نظر ارنیکا همه چیز بازیه وبس.پس چه بهتر که این بازی ها قسمت کوچکی از ذهن دخترکم را مشغول خود کند. ازمایش و کندوکاوهای ساده اما سوالات بزرگ.




موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 24 مرداد 1392 | نویسنده : مامان ندا
بازدید : 220 مرتبه




موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 24 مرداد 1392 | نویسنده : مامان ندا
بازدید : 163 مرتبه

عزیزکم:زمینی شدنت مبارک




موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 24 مرداد 1392 | نویسنده : مامان ندا
بازدید : مرتبه

 

قسمتی از کتاب شازده کوچولو ترجمه :محمد قاضی                                          

                                       

 

  روباه ساکت شد و مدت زیادی به شازده                                                                                    

کوچولو نگاه کرد .آخر گفت:

 

- بیزحمت مرا اهلی کن !

شازده کوچولو در جواب گفت: خیلی دلم می خواهد ولی زیاد وقت ندارم.من باید دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزها هست که باید بشناسم.

روباه گفت: هیچ چیزی را تا اهلی نکنند نمی توانند شناخت.آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می خرند اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد آدمها بی دوست و آشنا مانده اند. تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن !

شازده کوچولو پرسید: برای این کار چه باید کرد؟

روباه در جواب گفت: باید صبور بود. تو اول کمی دور از من به این شکل لای علفها می نشینی . من از گوشه چشم به تو نگاه خواهم کرد و تو هیچ حرفی نخواهی زد.

زبان سرچشمه سوء تفاهم هاست. ولی تو هر روز می توانی قدری جلوتر بنشینی.

فردا شازده کوچولو باز آمد.

روباه گفت:

 - بهتر بود به وقت دیروز می آمدی. تو اگر مثلا هر روز ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه ببعد کم کم خوشحال خواهم شد و هرچه بیشتر وقت بگذرد احساس خوشحالی من بیشتر خواهد بود.سر ساعت چهار نگران و هیجان زده خواهم شدو آن وقت به ارزش خوشبختی پی خواهم برد. ولی اگر در وقت نا معلومی بیایی دل مشتاق من نمی داند کی خود را برای استقبال تو بیاراید...آخر در هر چیز باید آیین باشد.

شازد کوچولو پرسید : « آیین » چیست ؟

روباه گفت : ای هم چیزی است بسیار فراموش شده چیزی است که باعث می شود روزی با روزهای دیگر و ساعتی با ساعتهای دیگر فرق پیدا کند....

بدین گونه شازده کوچولو روباه را اهلی کرد و همینکه ساعت وداع نزدیک شد روباه گفت:

- آه !...من خواهم گریست.

شازده کوچولو گفت : گناه از خود توست . من که بدی به جان تو نمی خواستم . تو خودت خواستی که من ترا اهلی کنم..

روباه گفت : درست است .

شازده کوچولو گفت : در این صورت باز هم گریه خواهی کرد ؟

روباه گفت : البته .

شازده کوچولو گفت : ولی گریه به حال تو هیچ سودی نخواهد داشت .

روباه گفت: به سبب رنگ گندم زار گریه به حال من سودمند خواهد بود.

و کمی بعد به گفته افزود : یک بار دیگر برو و گلهای سرخ را تماشا کن.آن وقت خواهی فهمید که گل تو در دنیا یگانه است. بعد برگرد و با من وداع کن و من به رسم هدیه رازی را بر تو فاش خواهم کرد.

شازده کوچولو رفت و باز به گلهای سرخ نگاه کرد. به آنها گفت :

- شما هیچ به گل من نمی مانید . شما هنوز چیزی نشده اید.کسی شما را اهلی نکرده است و شما نیز کسی را اهلی نکرده اید . شما مثل روزهای اول روباه من هستید.او آن وقت روباهی بود مثل صدها هزار روباه دیگر.اما من او را با خود دوست کردم و او حالا در دنیا بی همتا است.

و گلهای سرخ سخت رنجیدند.

شازده کوچولو باز گفت:

-شما زیبایید ولی درونتان خالیست . به خاطر شما نمی توان مرد.البته گل سرخ من در نظر یک رهگذر عادی به شما می ماند ولی او به تنهای از همه شما سر است.چون من فقط به او آب داده ام.فقط او را در زیر حباب بلورین گذاشته ام فقط او را پشت تجیر پناه داده ام فقط کرمهای او را کشته ام چون فقط به شکوه و شکایت او به خودستایی او  و گاه نیز به سکوت او گوش داده ام . زیرا او گل سرخ من است.

آنگاه پیش روباه بازگشت و گفت :

- خداحافظ !...

روباه گفت : خداحافظ و اینک راز من که بسیار ساده است :

بدان که جز با چشم دل نمی توان خوب دید. آنچه اصل است از دیده پنهان است.

شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد :

- آنچه اصل است از دیده پنهان است .

- آنچه به گل تو چندان ارزش داده عمری است که تو به پای او صرف کرده ای .

شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد :

- عمری است که من به پای گل خود صرف کرده ام .

روباه گفت : آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند ولی تو نباید فراموش کنی . تو هر چه را اهلی کنی همیشه مسوول آن خواهی بود. تو مسوول گل خود هستی ...

شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد :

- من مسوول گل خود هستم ...

 

 




موضوع :
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پيوند هاي روزانه
صفحات جداگانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 4 نفر
بازديدهاي ديروز : 3 نفر
بازدید هفته قبل : 27 نفر
كل بازديدها : 10794 نفر